ابو القاسم پاينده
63
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
پيوسته بدان دچار بود چه ميداند ! چيزى از آنچه گفته بخوانيد وهمهء آنچه نگفته بقياس بدانيد . في المثل مردم بنى ظفر كه از أنصار بودند تقاضائى عجيب داشتند كه يكى از ايشان طعمه نام ، زرهى از همسايهء خود بربود ودر خانهء زيد بن سمين يهودي نهان كرد . صاحب مال زره خويش بجست ويهودي قصّهء خويش برملا كرد كه زره از طعمه گرفتم . ظفريان نزد پيمبر شدند كه از ظفرى طرفگيرى كند وتهمت بر يهودي افكند وآية صد وچهارم تا صد وسيزدهم سوره نساء در همين باب آمد كه خطاب : لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ ضمن آنست . « 1 » راستى براي يكى چون محمّد ( ص ) كه خاطري از أفكار آسمانى سرشار داشت چه رنجى جانكاهتر از اين كه كسان به اين دستاويز كه از نور هدايت وى اقتباسى كردهاند ، دامنش را به دنائتهاى زندگى حقير خويش آلوده خواهند ! وبلاهت مكيان از اين عجيبتر بود كه در صبحگاهان دعوت ، كه خورشيد نورافشانى كرده بود به سازش آمدند كه خداى محمّد ( ص ) را به صف بتان خويش بپذيرند وهمه را با هم ستايش كنند وهمه سورهء : قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ به تقريع ايشان آمد . براستى رنج سنگ خوردن ودندان باختن وآوارهء قبايل شدن بقياس اين رنجها كه زندگى محمّد ( ص ) از آن مالامال بود ، شهد شيرين است . قرآن از سبكسرى بدويان وآن سرگرانى كه با پيمبر داشتند وآن منت كه از مسلمانى خويش بر أو مينهادند حكايت ميكند وآية هفدهم از سوره حجرات ملامت آنهاست : قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ . بدويان تميم كه به يثرب آمده بودند از صحن مسجد محمّد ( ص ) را كه در خانهء خويش بود ، به بانگهاى ناهنجار ميخواندند كه اى محمّد
--> ( 1 ) أنوار التنزيل